سالهای گذشته که بیشترِ کتابهایم را حضوراً از کتابفروشی میخریدم گشتن میانِ کتابهای نوچاپ و گپ زدن راجع بهشان برایم دلپذیر بود. هنوز هم هست ولی نه مثلِ قبلاً. الآن وقتی واردِ کتابفروشی میشوم به چشمم کتابها را در قفسههای اشتباهی چیدهاند. تسلّیبخشیهای فلسفه البته نام فلسفه را در عنوانش دارد ولی بدسلیقگیست در قفسهی فلسفه گذاشتش. همانطور که جامعهشناسی خودمانی را بجایِ قفسهی «غُر» در قفسهی جامعهشناسی میگذارند. انسانِ خردمند را میتوانند در قفسهی «خواندنی ولی غیردقیق» بگذارند. جای آن دارد از جامعهشناسی، روانشناسی، فلسفه و... اعادهی حیثیت کرد.
عجیب نیست میانِ کتابخوانان کسانی دنبالِ ارتقای قابلیّتها و بهرهوری و کشفِ رازهای هستی و اینجور چیزها باشند. عجیب این است قشری که به کتابفروشی مراجعه میکنند و دنبالِ مواردی اینچنیناند تعدادشان خیلی زیاد است. کتابفروشِ شهرِ کتاب میگفت سی تا چهل درصدِ مراجعهکنندگانش دنبالِ کتابهای خودیاریاند. کتابهایی که قرار است در دویست سیصد صفحه رازهای جهان، فنون خودشناسی، دیگرشناسی، سروتهِ فلسفه، روشِ زیروزبر کردن زندگی، کسبِ مقدارِ معتنابهی پول و مواردی از این دست را به شما بیاموزد. و لابد با خواندنِ کتابهای صد من یک غاز اینچنینی فکر میکنند مشغولِ شنا در دریای روانشناسی و علومِ انسانیاند.
کتابفروشیها میتوانند راجع به دستهبندیِ قفسههایشان بازاندیشی کنند. میتوانند کتاب زرد نفروشند. یا اگر بیخیالِ سودِ فروشِ زردنامهها نمیشوند شدنیست بهسادگی قفسههای جدید اضافه کنند: آرزوفروشی، غُرهای پرچاپ، شبهعلم ولی جالب.
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذف