در توئیتر دیدم نوشتهاند نویسندۀ وبلاگِ ویولت بعدِ سالها مبارزه با اماس از جهان رفته. گمانم دورـوـبرِ پانزده سال پیش بود که ویولت را دیدم و خوانندۀ آن شدم. دلیلِ اینکه خوانندۀ ویولت بودم مسائل ادبی یا چیزهایی از این دست نبود. خودِ شراره رضوی و زندگیِ پرماجرایش برایم جالب بود. آن را چونان داستانی بلند میدیدم. داستانی ناراحتکننده. زندگیای تلخ. از طلاق و مرگ همسرِ سابق، که تأثیرِ زیادی بر شراره گذاشت تا آشناییاش با شرنگ که خوب پیش میرفت و بسیار خوشحال بود ولی نهایتاً با مرگِ شرنگ به پایان رسید. تا او که امید میخواندش. ضعیف شدن حافظهاش طیّ این سالها که در آخرین ویسِ کانالِ تلگرامش از آن گفته برایم بسیار ناراحت کننده است چرا که حافظه یکی از چیزهایی بود که شراره به آن میبالید و ادعای قوی بودنش را داشت. سلیقۀ موسیقاییاش همیشه برایم عجیب بود. موسیقی را بسیار دوست داشت و همسرِ اوّلش هم موسیقیدان بود. یکبار گفت اگر روزی مُردم برای عزاداریام رزِ کویری استینگ را پخش کنید. نمیدانم چرا. اگر قرار باشد شراره را با دو چیز به خاطر آورم یکی روایتِ صادقانه و بیپرده از احساساتش است و دیگری روحیۀ جنگندهاش.
شرارۀ عزیز، تو آدمِ جالبی بودی. متأسفم دنیا جای جالبی نبود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر