«میراکلو، میراکلو، میراکلو»

در یکی از داستانهای فیلمِ دکامرون پسری را می‌بینیم که با تمارض به اینکه لال است به صومعه‌ای راه می‌یابد. راهبه‌ها برای انجام برخی کارهای مربوط به ساختمان و باغ به مردی نیاز دارند و او که لال است گزینه‌ای‌ست مناسب. داستان اینجا اوج می‌گیرد که دو تا از راهبه‌ها که چیزهایی راجع به سکس شنیده‌اند می‌خواهند با کسی انجامش دهند و چه کس بهتر از پسرکِ لال که احتمالاً خطری هم برایشان نخواهد داشت. پسر را به داخلِ آلونکی می‌برند و یکی با او می‌خوابد و دیگری نگهبانی می‌دهد. از قضا بقیه شستشان خبردار می‌شود و می‌فهمند دو راهبه با پسر خوابیده‌اند. اینجاست که تصمیمِ مهمّی می‌گیرند: همه با هم نوبتی با پسر می‌خوابیم.
مدّتی به این منوال می‌گذرد و به نظر پسر هم از این روتین بدش نمی‌آید. تا اینکه روزی ارشدِ راهبه‌ها او را به داخلِ آلونک می‌برد و پسر که توش‌وتوانی برایش نمانده زبان می‌گشاید که پدرم را درآوردید. من اصلاً لال نیستم. اوّل به این قصد به جمعِ شما آمدم ولی الآن دیگر نمی‌توانم. راهبه که داستان را می‌فهمد دوان‌دوان می‌رود و ناقوس را به صدا در می‌آورد و پشتِ هم فریاد می‌زند: «میراکلو، میراکلو، میراکلو». معجزه‌ای رخ داده. می‌گویند به پاسِ این معجزۀ مبارک، که قطعاً کارِ خودِ پروردگار است، باید پسر را نزد خودمان در صومعه نگه داریم. اصلاً باید او را قدیس اعلام کنیم. همزمان که بانوان دورِ قدیس را گرفته و دستمالی‌اش می‌کنند فیلم تمام می‌شود. شاید تنها باری در تاریخ که کسی همزمان هم قدیس است هم فاک‌بادی.
 
بعضی روزها در پروژه جلسه می‌گذارند. پروژه‌ای را که در بهترین حالت دو سال دیگر طول می‌کشد تا به پایان برسد طوری می‌نمایانند گویی تا پایانِ نیمۀ اوّلِ سال تمام می‌شود. تقریباً همۀ افرادِ حاضر بطورِ انفرادی می‌دانند حرفِ چرندی است ولی خب برای همه بهتر است وانمود کنند کار در بهترین شکلش در حالِ انجام است و مثلِ جت داریم پیشرفت می‌کنیم.
 

دکامرون، که خود رمانی‌ست نوشتۀ جووانی بوکاچو، روایتی است هزل که چندین و چند لایه دارد. سوار شدنِ دروغ روی دروغ روی دروغ و پیچیدنِ آن در دروغی دیگر، آن هم به شکلی مضحک و اینطور که همۀ طرفین جداجدا می‌دانند کلِّ داستان دروغ است فقط مختصِ کتاب و فیلم نیست بلکه داریم در زیستِ روزانه تجربه‌اش می‌کنیم. از انگیزاننده‌هایی که آدم نخواهد در این محیط زندگی کند شاید یکی این است که زندگی‌اش شبیه فیلمهای پازولینی نباشد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر