Memento mori

 [بدونِ ویرایش]

پائیزِ نودوهشت به‌واسطه‌ی کسی با هم دوست شدیم. در مسیری که من از سرِ کار برمی‌گشتم باغِ کوچکی داشت. عادتِ روزانه شده بود یکساعتی غروبها پیشش می‌رفتم و گپ می‌زدیم. آدم بامزه‌ای بود و نمی‌دانم چرا وقتی آدم بامزه می‌بینم بدی‌وخوبی‌های دیگر در نظرم کمتر به چشم می‌آیند. شاید همین بود که با هم دوست شدیم. با وجودِ تفاوتهای نه‌اندکمان. شور و شوقش به زندگی کم نبود. وقتی از برنامه‌هایش برای آینده‌ی آن باغ می‌گفت گمان می‌کردی بزودی آنجا را اساساً تغییر می‌دهد. نمی‌دانم چه شد. کرونا شدّت گرفت یا کارهام زیادتر شد. چند هفته‌ای از او بی‌اطّلاع بودم. شبی خبر آمد خودش را در همان باغ و همان جایی که می‌نشستیم و گپ می‌زدیم دار زده.

در زبانِ لاتین ممنتو موری تذکر این نکته است که مرگ قریب است و اجتناب‌ناپذیر. مرگِ خودخواسته‌ی پیام، که امشب یکسال از آن می‌گذرد، برای ماهها ممنتو موریِ ذهنِ من بود: اینکه سایه‌ی مرگی که دور به نظر می‌رسید تمامِ این مدّت چه نزدیک بوده.


دهِ مردادِ هزاروچهارصد.


۱ نظر:

  1. ناشناس۲۳/۲/۰۱

    چه هولناک.با خودم فکر می‌کنم نکنه آدمهای اطرافم، الآن توی فکر خودکشی باشن...

    پاسخ دادنحذف