آسمانخراشی که کاهگلی نیست

[بدونِ ویرایش]

پیش‌نوشت: باخبر شدم دکتر محمّدِ حیدریِ ملایری، دانشمند و زبان‌پژوهِ ارجمند، چشم از جهان فروبسته. از این بابت متأسفم. این نوشتۀ مختصر ادای احترامی است به او. اگر ضعفِ حافظه و شرایطِ سختِ این روزهایم نمی‌بود می‌شد بیشتر از او و کارهایش نوشت و امیدوارم دیگران چنین کنند. این نوشته احساساتی شخصی‌ست و صرفاً به وجهِ زبان‌پژوهانۀ ایشان پرداخته و بد نیست افرادِ پیشه‌کار در حوزۀ اخترشناسی راجع به کارهایِ علمی او بنویسند.

 

۱.

تفنّنِ چند ساله‌ در یافتنِ راهِ حلی برای مسئلۀ زبان نهایتاً من را با چند نفر آشنا کرد که ذهنیّتم را نسبت به مقولۀ واژه‌سازی تغییر دادند. یکی‌شان اخترفیزیک‌دانی بود که در رصدخانۀ پاریس، یا به تعبیرِ خودش: نپاهشگاهِ پاریس، مشغولِ فعالیّت بود. اوّلین‌بار نامش را در مقدمۀ دکتر ادیب‌سلطانی بر ترجمۀ فارسیِ سنجشِ خردِ ناب دیدم:

دکتر محمد حیدری ملایری پیش از عزیمت به پاریس در تابستان سال 1975 برای ادامه‌ی مطالعات خود در رشته‌ی اختر-گیتیک ]= آستروفیزیک[، در مورد تعیین سیاست ترجمه و روش و ریاضیات کار و در فراروند متصور داشتن و برنوشت دستگاه اصطلاح‌شناسی‌ی آلمانی و هستی‌پذیری‌ی دستگاه اصطلاح‌شناسی‌ی فارسی معادل آن و نیز در جریان ترجمه‌ی یک هفتم نخستین کتاب، با مترجم همکاری داشتند. ایشان با عقل رزین، رأی متین، ذکاء درخشان و ثاقب، دانش ژرف و گسترده، و روش سنجشگرانه‌ی مقتصدانه و اعتدالی و تحصلی‌ی خود، در انجمنهای هفتگی برای بررسی و فروگشایی‌ی پُرسمان ]= مسئله[های کتاب شرکت می‌کردند، و از جمله، نمونه‌های ترجمه را می‌خواندند و نکته‌هایی بس دقیق و سودمند را یادآور می‌شدند، که درک پاره‌ای از آنها و هماهنگ شدن با آنها، گاه به اندکی تأمل و بازاندیشی نیاز داشت. [۱]

کنجکاو شدم بدانم این آدم، که نگاهی به آسمان دارد و نگاهی به زمین، کیست و جست‌وجویِ نامش شروعِ راهی مطالعاتی بود که تاکنون به درازا کشیده. مطالعۀ کارهایش جدا از آشنایی با زبانِ فارسی و توانش‌های آن همیشه جزو تفنّن‌های محبوبِ من بوده. کار او ادامۀ رهیافتِ ادیب‌سلطانی بود و نهایتاً موجبِ خلقِ دستگاهی از واژگان شد که ادعا می‌کند می‌تواند مشکلاتِ فارسی را در ساختِ معادل برای کلماتِ علمی حل کند.

 

۲.

شاید این کتاب را تنها کسی فهم کند که اندیشه‌هایی که در آن بیان شده‌اند، را ــ یا دست کم اندیشه‌هایی همانند، را ــ خود شخصاً یک بار اندیشیده باشد. [۲]

به گمانم جملۀ بالا در خصوصِ فهمِ کارِ افرادی مانند حیدریِ ملایری هم صدق می‌کند. کارِ او در یافتنِ راهِ حلی برای زبانِ فارسی کوششی پنجاه ساله بوده. برای فهم و هضمِ این نکته که چرا او چنین معادل‌های در نگاهِ اوّل ناآشنایی به کار می‌بَرَد بایستی پیشتر راجع به زبان، واژه‌سازی، توانایی و ناتوانیِ فارسی در ساختنِ معادل‌های علمی و فلسفی و... فکر کرده باشید. ببینید چه کوشش‌هایی در قرنِ گذشته شده و کدامشان موفق بوده و نهایتاً وقتی احساس کردید یک جای کار می‌لنگد با کارهای او آشنا شوید. به نظرم کارهای او، برای کسی که دغدغۀ زبان ندارد و هرگز راجع به چنین مسائلی فکر نکرده، عجیب به نظر می‌رسد. فرهنگی که او نوشته البته فرهنگِ اخترشناسی است امّا بنا بر منطقِ کارْ در حوزه‌های دیگر نیز قابلِ استفاده است. نکته‌ای که وجود دارد این است که مخاطبِ این فرهنگ کاربرِ منفعلِ زبان نیست. مخاطبِ آن کسی است که زبان را نه فقط ابزارِ ارتباط که ابزارِ اندیشه نیز می‌داند، راجع به زبان فکر می‌کند و از پذیرفتنِ چیزِ جدید ترس ندارد. یا به قولِ او نوواژترس نیست.

 

۳.

سالها پیش در مقاله‌ای ادعا کرد رویارویی با زبانِ علم و کوشش در خصوصِ ساختِ معادلِ فارسی برای ترم‌های علمی با وضعیّتِ فعلیِ زبانِ فارسی، شبیهِ ساختِ آسمانخراشی با خشت و کاهگل است. مدّتها کوشید مجموعه‌ای بسازد که اینطور نباشد. حاصلِ کوششِ چندین ساله‌اش شد «فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی‌ـ‌اخترفیزیک». پیشگفتاری که بر آن فرهنگ نوشته است بخوبی روش و چراییِ کارش را نشان می‌دهد.

او معتقد است امکاناتِ زبانِ فارسیِ امروز جوابگوی رویارویی با فلسفه و علمِ مدرن نیست. برای توانا کردن آن باید از خانوادۀ زبانهای ایرانی کمک گرفت و نسبت به فعّال کردنِ وجه‌های غیرِ فعّالِ زبان کوشید. مثلاً پیشوندهای زبانهای ایرانی را دوباره به کار بگیریم تا نهایتاً بتوانیم برای هر پیشوند در زبانهای اروپایی (مخصوصاً انگلیسی) یک پیشوند در فارسی داشته باشیم. همچنین مصدرهای بسیطِ فراموش‌شده را زنده کنیم تا بتوانیم زایاییِ زبان را در مشتق‌سازی افزایش دهیم. در یک جمله او طرفدارِ استفادۀ حداکثری از زبان است.

چند سال پیش در جوابِ نامه‌ای که پرسیده بودم آیا فرهنگش را بصورتِ کتاب یا پی.دی.اف منتشر خواهد کرد یا نه نوشت فرهنگش فرمتِ پی.دی.اف ندارد ولی قرار است روزی به چاپ برسد گرچه هنوز برنامه‌ریزی نشده است. حالا که خودش نیست امیدوارم افرادِ نزدیکِ او همچنان وبسایتِ فرهنگ را سرِ پا نگه دارند و فکری برای انتشارِ آن بصورتِ کتاب هم بکنند.

 

۴.

چند سال پیش جایی نوشتم «در نظرم بعضی آثار ساخته شده‌اند تا از فُرم و جزئیاتشان لذّت ببریم. دیوانِ حافظ، مجسمه‌های میکل آنجلو یا شب‌آواهای شوپن از این دسته‌اند. ولی بعضی آثار چنین نیستند. برای دیدنِ زیبایی‌شان نه جزئیاتِ ریز بلکه باید کلِّ اثر را نگریست. مثلِ دیوار چین، موسیقیِ واگنر یا شاهنامه‌ی فردوسی.»

اگر اجازه داشته باشم می‌توانم ادعا کنم کارِ دکتر محمّدِ حیدریِ ملایری ترکیبی است از هر دو. نگریستن و مداقّه راجع به واژه‌های پیشنهادیِ او بصورتِ جداجدا لذّتبخش و آموزنده است. و کلِّ کاری که کرده، حتّی اگر اینجا و آنجا با پیشنهادهای او موافق هم نباشیم، از نظرِ رهیافت، ساختمان و منطقِ درونیْ الهام‌بخش و چراغِ راه است.

 

۵.

سپاسگزارم از این که بودید، آقای دکتر.

محمّدِ حیدریِ ملایری

۱۳۲۶ ملایر – ۱۴۰۱ پاریس



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] سنجش خرد ناب، امانوئل کانت، پارسی از میرشمس‌الدّین ادیب‌سلطانی، صcxv

[۲] رساله‌ی منطقی ـ فلسفی، ویتگنشتاین، پارسی از: م. ش. ادیب‌سلطانی، ص۶

 

 

۳ نظر:

  1. ناشناس۱۲/۱۲/۰۱

    صد افسوس که ایشون رو از دست دادیم. تسلیت به زبان فارسی.

    پاسخ دادنحذف
  2. ناشناس۱۳/۱۲/۰۱

    نام جناب ملایری پاینده باشد و سپاس از شما به خاطر نوشتهٔ گیرایتان.
    فرهنگ ریشه‌شناختی ایشان را به تمامی رونوشت گرفتم تا همیشه محفوظ باشد، دست‌کم در نسخه فعلی.

    https://web.archive.org/web/20230302005949/https://dictionary.obspm.fr

    پاسخ دادنحذف