یکی از دوستانم نوشته بود خودکشی همیشه همراه است با مقدارِ معتنابهی خودخواهی. یادم است چند سال پیش جایی خواندم که خودکشی از منظر روانشناسی [!] شانه به شانۀ بزدلی و ترس میزند.
در زندگی راحتشان نمیگذارند وقتی هم خودشان را میکُشند باز بیخیال نمیشوند: باید تبیین کنند او که خودش را کشته هم خودخواه بوده هم ترسو. معلوم نیست کسی که «خود»ش را میکشد، او که «خود»ش را نخواسته، چطور میتواند «خود»خواه باشد. بله، خودخواهی وجوه مختلفی دارد، ولی مگر اصلیترین وجهش این نیست طرف خودش را فیزیکی نابود نکند؟
گاهی در کتابها میبینیم صفحهای خالی است. چون دیدهاند محتمل است اگر خالیِ خالی باشد خواننده آن را اشکالِ چاپی قلمداد کند، آن پائینها مینویسند:
[This page intentionally left blank]
گاهی فایده ندارد. هر چی زور میزنی نمیشود. با زاناکس و پروزاک و چهـوـچه هم جهنمدرّهای که هستی باغِ عَدْن نخواهد شد. کاش صفحۀ زندگی آدمها هم شبیه بود به صفحاتِ خالیِ کتابها. میشد خیلی راحت با فونتِ ماشینتحریر آن پائین نوشت:
[این زندگی بعمد خالی رها شده است.]
و با خیالِ راحت ورقش میزدند. نه کسی میگفت طرف خودخواه بوده نه کسی متهمش میکرد به بزدلیْ چون نجنگیده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر